فاصله ما باگذشته مان به همین کوتاهی است...اصلا کوتاه هم نیست...به هم پیوسته است
مثل این پل:
پل قدیم دزفول....
قدیمی ترین پل دنیا (از نظر امکان عبور وسیله نقلیه از روی آن در حال حاضر)
در زمان شاپور اول سا سانی ساخته شد.
....
و نطفه های یک عشق تکراری به تو
دوباره شکل گرفت
بعد از انکه
قصه من وتو
دوباره
به پایان رسیده بود!
بعضی وقتها هم خیلی دقیق و و با همه توجه و احساسمان نگاه می کنیم ودر نتیجه انقدر چیز می بینیم که گیج می شویم .
به همین دلیل بعضی ادم ها تصمیم می گیرند خودشان را به فراموشی بزنند و در نتیجه :
بعضی از انها دیگر نگاه نمی کنند و بعضی دیگر هم فقط نگاه می کنند.
انهایی که فقط نگاه می کنند افسرده می شوند. و کم کم به این غم عادت می کنند.
انهایی که دقیق و با همه احساسشان نگاه می کردند به مرور زمان دو دسته می شوند:
انهایی که گیج می شوند و از این گیجی لذت می برند.....
و انهایی که در گیجی سعی می کنند باز هم دقیقتر و با احساس بیشتر نگاه کنند.
دیری است که دیگر نمی پرسم انتهای این کوچه به کجا می رسد
پشت آن پیچ ...
زیر آن سنگ...
هر چه که باشد
میدانم
که
گمشده من نخواهد بود.
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید
به من بگو چقدر پول داري تا به تو بگويم، چقدر ارزش داري؟!
(قرن 17 ميلادي)
به من بگو متولد چه كشوري هستي تا بگويم چقدر ارزش داري؟!
(قرن 18 ميلادي)
به من بگو چقدر صنعت تكنولوژي داري تا بگويم چقدر ارزش داري؟!
(قرن 19 ميلادي)
به من بگو چقدر اطلاعات داري تا بگويم چقدر ارزش داري؟!
(قرن 20 ميلادي)
به من بگو چقدر فكر و انديشه توليد ميكني تا بگويم چقدر ارزش داري؟!
(قرن 21 ميلادي
اما
همه تیرها از کمان دانش پرتاب نشد
ای کاش
نخست جهل را نشانه گرفته بودیم
ایستاده مرد.
در آن بعد از ظهر شنبه
ندای یک ملت غمگین را در گلوی خونآلودش نگه داشت
ندا هنوز ایستاده است.
نگاه کن..ببینش
پ.ن:
قيصر: فكر كردي چي ننه؟ كسي از مردن ما ناراحت ميشه؟ نه ننه... سه دفه كه آفتاب بيفته لب اين ديفار و سه دفه كه اذون مغربو بگن، همه يادشون ميره ما كيبوديم و واسه چي مرديم، همون جوري كه ما يادمون رفته... اين دوره زمونه كسي حوصله قصه شنفتن نداره
[ قيصر- مسعود كيميايي ]
پ.ن: کدام طرفی هستیم؟